سلام
به هر کس دل سپردم بی وفا شد نمک خوردو نمکدان زیر با شد
به قلبم خون فتادو خنجر انداخت از ان وقتی که این دل مبتلا شد
به من گفتا برو گم شو ز پیشم از این گفتار قلبم بینوا شد
به او گفتم چه دیدی نازنینم ز من اینگونه قلبت بی صفا شد
بگفتا هیچ اما بار دیگر
نگاهم با نگاهی اشنا شد
به او گفتم چه دیدی از نگاهش که حرمت نگاهم زیر با شد
بگفتا هیچ اما پول و ثروت به همراه نگاهش مال ماشد
ز گفتارش چو خونین گشت قلبم زمان از اه من بی سر صدا شد
به روی گونه هایم اشک لغزید تمام آسمان پر ماجرا شد
به اشکم خنده آمد بر لبانش بگفتا ای دنی دل بی وفا شد
به قلبم خون فتادو خنجر انداخت از ان وقتی که این دل مبتلا شد
به من گفتا برو گم شو ز پیشم از این گفتار قلبم بینوا شد
به او گفتم چه دیدی نازنینم ز من اینگونه قلبت بی صفا شد
بگفتا هیچ اما بار دیگر
نگاهم با نگاهی اشنا شد
به او گفتم چه دیدی از نگاهش که حرمت نگاهم زیر با شد
بگفتا هیچ اما پول و ثروت به همراه نگاهش مال ماشد
ز گفتارش چو خونین گشت قلبم زمان از اه من بی سر صدا شد
به روی گونه هایم اشک لغزید تمام آسمان پر ماجرا شد
به اشکم خنده آمد بر لبانش بگفتا ای دنی دل بی وفا شد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت 3:54 PM توسط علی گرشاسبی
|
همیشه پای یک HSE درمیان است