سرگذشت حضرت نرجس خاتون

سرگذشت حضرت نرجس خاتون

بشر بن سليمان برده فروش که از نواده هاي ابو ايوب انصاري است و از شيعيان خالص حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) و در سامرا همسايه امام عسگري (عليه السلام) بوده است نقل کرده که يک روز کافور غلام امام هادي (عليه السلام)نزد من آمد و گفتحضرت امام هادي (عليه السلام) تو را احضار فرموده اند.

من فورا خدمتشان شرفياب شدم . آن حضرت به من فرمود اي بشر تو از دوستان ما و بلکه آباء و اجداد و حتي فرزندانت هميشه از دوستان ما خاندان بوده و هستند.و تو مورد وثوق مني. ميخواهم سري را به تو بگويمکه از اين جهت بر سائر شيعيان برتري پيدا خواهي کرد.
من خوشحال شدم و از آقا تشکر کردم
.
ادامه نوشته

متن نخستين منشور حقوق بشر كوروش بزرگ شهنشاه پارس

به نام اهوره مزدا
http://www.irupload.ir/images/igwy63vpem4hl0llmt3i.jpg

كوروش بزرگ پس از گرفتن بابل در پرستشگاه مردوك خداي بزرگ بابل چنين كرد:
متن منشور کوروش بزرگ
---------------------------------------------------


اينك كه به ياري مزدا،تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي چهار گوشۀ دنيا را به سر گذاشته ام،اعلام ميكنم
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد:

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
________________________________________
كوروش را ايرانيان پدر. يونانيان سرور و قانون گذار. يهوديان مسيح. بابليان دوست مردوك.قرآن كريم ذوالقرنين ميخوانند.

ستيز من تنها با تاريكي است و براي رويارويي با آن شمشير نميكشم بلكه چراغ مي افروزم. كوروش بزرگ
دستور دادم تا بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا بدنم اجزاي خاك ايران را تشكيل بدهد. كوروش بزرگ


محال است كه ايران ويران شود

آلبالو يا انگور

يه سوال؟!!

به نظر تو آلبالو بهتره يا انگور؟!


نخواب کوروش

The image “http://dastneveshtekhial.files.wordpress.com/2010/05/korosh.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


دیگر نخواب كوروش، داراجهان ندارد،سارا زبان ندارد،
رستم دراين هياهو، گرزگران ندارد،
روزوداع خورشيد، زاينده رودخشكيد،
زيرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد،
برنام پارس دريا،نامي دگرنهادند،
گويي كه آرش ما،تيروكمان ندارد،
درياي مازني ها، بركام ديگران شد،
دارا كجاي كاري؟ دزدان سرزمينت،
بر بيستون نوشتند، اينجاخدا ندارد!
هرگزنخواب كوروش،...اي مهرآريايي
بي نام تووطن نيز، نام ونشان ندارد

آریو برزن بختياري

 

کنون گویمت رویدادی  دگر                زتاریخ دیرین این بوم  وبر               

چواسکندرآمد به ملک کیان                یکی گرد   فرمانده قهرمان

به ایرانیان داد درس وطن                  در این ره گذشت از سروجان وتن

که فرزند نام آور میهن است               مر آن شیردل آریو برزن است

چو اسکندر آهنگ ایران نمود             همه آگهان را هراسان نمود

جهانگستری فکر وسودای او              جهانگیری اندیشه و رای او

چو موج شتابنده میراند پیش               بشد کار دارا به سختی پریش

سر انجام, دارا در آمد زپا                  از این بار شد پشت ایران دو تا

بسی شهرها را سکندر گشود              به جز پارس, چون راه دشوار بود

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ               دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

همه سنگها بود ره ناپذیر                  همه صخره هایش کهنسال و پیر

در آن تنگه سردار ایران سپاه             بر اسکندر و لشکرش بست راه

چو کوهی سر افراشت بر آسمان         که تا ره بود بسته بر دشمنان

پس از روزها پایداری و جنگ           پس از هفته ها کارزار و درنگ

سکندر نیارست از آن ره گذشت         بکارش فرو ماند و درمانده گشت

سر انجام فکری سکندر نمود             پی چاره تدبیر دیگر نمود

بگفتا به سردار ایران سپاه                 که بگذر ز پیکار و بگشای راه

ببخشم تو را بر همه مهتری               از این پس تو سردار اسکندری

ولی آریو برزن پاکدل                      پی پاس این خاک و این آب و گل

به اسکندر از خشم پاسخ نداد              چو کوهی فراروی او ایستاد

سرانجام نابخرد گمرهی                    به دشمن نشان داد, دیگر رهی

چو اسکندر از تنگه آمد فراز              ز نو آریو برزن چاره ساز

گران پاتر از صخره های بلند             بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

بدین گونه ره بر سکندر ببست               بر او آشکار و مسلم شکست

بدانست جز مرگ در پیش نیست          ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

چو نزدیک شد لحظه واپسین               به میدان آورد گفت این چنین:

((بدان ای سکندر پس از مرگ من          پس از ریزش آخرین برگ من

توانی گشایی در پارس را                   نهی بر سرت افسر پارس را

به تخت جم و کاخ شاهنشهان               قدم چون نهی با دگر همرهان

مبادا شوی غره از   خویشتن              که ایران بسی پرورد همچو من))

چو اسکندر این جانفشانی بدید             سرانگشت حیرت به دندان گزید

به آهستگی گفت با خویشتن                که اینست مفهوم عشق وطن

اگر چند آن آریا مرد گرد                   پی پاس ایران زمین, جان سپرد

ولی داد درسی به ایرانیان                  که در راه ایران چه سهل است جان!    

 

تست هوش

 اگر به این 5 سوال ساده پاسخ دهید، خیلی باهوش هستید!!
ادامه نوشته

سفر غضنفر

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش  قصد سفر به آلمان میکنه ...

ادامه نوشته

مناجات

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت

آرزوهای زیبای ویکتور هگو برای شما

اول از همه برایت آرزومندم كه عاشق شوی،

و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت كوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از كسی نیابی.

آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

كه دست كم یكی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم كه دشمن نیز داشته باشی،

نه كم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا كه زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند

چون این كارِ ساده ای است،

بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند

و با كاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا كه هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم حیوانی را نوازش كنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یك سَهره گوش كنی

وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا كه به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.


امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد..

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینكه سالی یك بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

كه اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها كه گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم.

نقاشی های اعجاب انگیز از Jos de Mey (حتما ببینید)

تصاویر زیر حاصل کار Jos de Mey نقاش هلندی، بلژیکی است که از 1928 تا 2007 می زیسته است. او در آثارش اشیاء غیر ممکن را در سبک های واقعی به نمایش گذاشته و در برخی مواقع نقاشی هایش عجیب و غریب و غیرواقعی و حتی خنده دار می نماید. سبکی که او از آن پیروی می کرد متفاوت از سبک های هنری رایج بود و به نوعی فعالیت و تخیلات مغز را به گونه ای معمایی به تصویر می کشید که حتی موجب به تفکر واداشتن مغز در بیننده نیز می شد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ادامه نوشته